خانه > دسته‌بندی نشده > اوهامي که به واقعيت پيوست

اوهامي که به واقعيت پيوست

اخيراً عکسي در رسانه ها چاپ شده از اينشتين و شخص ديگري که گفته شده مرحوم دکتر حسابي است. در توضيح عکس آمده حسابي براي مراسم نوروز، اينشتين و برخي فيزيکدانان ديگر را به خانه اش دعوت کرده بود. در اين توضيحات با آب و تاب از مراسم نوروز ايرانيان و سنت هاي آنها صحبت به ميان آمده است که قلب هر ايراني را به تپش مي اندازد.

شخص کنار اينشتين در عکس،گودل رياضيدان معروف آلماني است که کيهان شناسان و نسبيت دانان او را با مدل گودل به عنوان يک عالم نامتناهي چرخان مي شناسند. در آن سالي هم که نقل مي شود نه حسابي در پرينستون بوده و نه ديگر فيزيکداناني که در اين تخيلات زشت مکتوب آمده است. متاسفانه رسانه هاي ما به اين گونه مطالب دامن زده اند و بخشي از اين مسائل متاسفانه به کتب درسي هم راه يافته است. لازم است به جهت سلامت جامعه علمي کشور همه ما با اين موضوعات مواجهه کنيم و نگذاريم بيش از اين جوانان ما منحرف شوند. «سرمقاله مجله نجوم شماره 184 به قلم دکتر رضا منصوري»
حکايتي از کتاب خاطرات مهندس ايرج حسابي

اينشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره هفت سيني براي اينشتين و جمعي از بزرگ ترين دانشمندان دنيا از جمله «بور»،«فرمي»، «شوريندگر» و «ديراگ» و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند. آقاي دکتر خودشان کارت هاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست، تزيين مي کنند و منشأ و مفهوم اين گل ها را هم توضيح مي دهند چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود، براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.

دکتر مي گفت؛ «براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم اينشتين بدون ويولنش جايي نمي رود، تاکيد کردم سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند، اما اينشتين 20 دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فوراً يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي اينشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.

به هر حال بعد از يکسري صحبت هاي عمومي اينشتين از من خواست با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم؛ ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله‌ شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.

براي ما ايراني ها شمع نماد زندگي است و ما معتقديم زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد.» آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها اينشتين به من گفت؛ «وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزار ساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم، درخت قطع مي کنيم و بعد با گل هاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم، اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درخت ها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است.»
بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند. به گفته ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست، شگفت زده شده بودند. بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي و کوک ويولن اينشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي‌خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. اينشتين از آقاي دکتر مي خواهند قطعه ديگري بنوازند.
پس از پايان اين قطعه که عمداً بلندتر انتخاب شده بود، اينشتين که چشم هايش را بسته بود، چشم هايش را باز کرد و گفت؛ «دقيقاً من هم همين را برداشت کردم» و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند. آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه
فيزيک را که نام آنها با «س» شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد اين در واقع هفت چين يعني هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با «س» شروع مي شود به نشانه رويش. ماهي با «م» به نشانه جنبش، آينه با «آ» به نشانه يکرنگي، شمع با «ش» به نشانه فروغ زندگي و … همه متعجب مي شوند و اينشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرف ها را نمي زد و نخبگاني مثل اينشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.

بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزار سال قدمت دارد. آب نشانه فضاست و نارنج نشانه کره زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در

فضاست. اينشتين رنگش مي پرد، عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود. از او مي پرسند چه اتفاقي افتاده؟ مي گويد؛ «ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد، کليسا او را به مرگ محکوم کرد، اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندان تان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟،» خيلي جالب است که آدم به بهانه نوروز، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند و …

♣ منبع: روزنامه اعتماد

دسته‌ها:دسته‌بندی نشده برچسب‌ها: ,
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: